یه دختر جوونم که آخرین فرزندم و بعد چندین سال بلخره بابام تونست یه خونه ۱ خوابه بخره
گاهی مواقع حس میکنم سربار خانوادمم ،جاشونو تنگ کردم
میبینم که مامان بابام باهم کنار نمیان و دعواشون میشه از ناراحتی نمیدونم چیکار کنم
از یه طرفی خودم کار میکنم درآمدم خوبه خداروشکر ،ماشین دارم سعی میکنم خریدارو من انجام بدم
۱۰ ماهی هم هست با کسی دارم آشنا میشم که فکر میکنم خوبه برای ازدواج، نمیدونم چجوری بگم بیا ازدواج کنیم ، دوست دارم اون بگه اول ،خوشم نمیاد من اصرار کنم
میترسمم بخاطر فرار از این حس سربار بودن عجله کنم تو ازدواج