😂😐 هعی یادش بخیر قرار اول من سوژه ای شده بود
کم سن بودم و بی تحربه میرفتم کلاس هنرای تجسمی
قرار گذاشتیم بیاد سر چهارراه ماشین داشتا ولی میترسیدم سوار شم گفتم پیاده بیا رفتم وایسادم سر چهارراه اومد اونم فوری یه تاکسی گرف سوار شدیم نشست کنارم یه خانمم کنار من نشسته بود
ما هی تو گوش هم پچ پچ میکردیم راننده تاکسیم چپ چپ از تو اینه نگا میکرد زنه برگش گف هووووی اقای محترم چرا مزاحم میشین
اونم گف چ مزاحتمی خانوممه
منم گفتم بله مشکلی نیس فک کن چهارتا ایسگا مونده بود ب کلاسم گف پایه ای پیاده شیم پیاده بریم گفتم باشه
پیاده شدیم منم جوگیر فهمیدم چق راه مونده هنوز
تو همون شلوغیای پیاده رو دوبار دستمو بوسید
هی چرت و پرت میگف بحث واشه گیر داده بود مگف اگ کیفت سنگینه بده من بردارم😑 کیف منم پر رنگ و خمیر و اینا بود دگ
گفتم ن مرسی وسط راه دگ گفتم وای من جون ندارم نمیتونم مسیرم طوری بود نمیشد تاکسی گرف 😑 گف میخوای کولت کنم کوچولو اونموقع خیلی بغلی و ریزه میزه بودم گفتم هه ت ک زورت نمیرسه
اومد از پش مث فیلم هندیا بلندم کرد
گفتم زشته بزار پایین خجالت بکش😑 رسما سوژه شده بودیم هچ دگ رسیدم سر کلاس تا اخر کلاس تو خیابون روبه روی اموزشگاه نشسته وایستاده بود حدودا دوساعت😑💔 هعییییی