2777
2789

سلام 

دوران نامزدیمون خیلی خوب و شیرین بود و فکر میکردم وقتی که ازدواج کردیم و کنار همدیگه باشیم دیگه خوشبخت تر و خوشحال تر از ما کسی دیگه تو این دنیا نیست . اما وقتی که ازدواج کردیم اون چیزی که فکر میکردم نشد و خیلی به همسرم وابسته شدم و تحمل دوریش رو حتی برای ۱ ساعت هم نداشتم ، جوری که وقتی که میرفت سر کار تا عصر که برگرده اونقدر دلتنگش میشدم که میرفتم پیرهن هاش رو از توی کمد در میاوردم و انقدر بو میکردم و بغل میکردم تا اینکه یکم دلم آروم بشه .

بعد از سه ماه از ازدواجمون متاسفانه مادرشوهرم فوت کرد و شوهرم خیلی افسرده و غمگین شد . الهی بمیرم برای اینکه من ناراحت نشم دو ماهه که مادرشوهرم فوت کرده حتی یک بار هم جلوی من گریه نکرد و ناراحتیش رو بروز نداد . دو ماهه که هیچ خنده یا شوخی نداشتیم دیشب خواستم که حال و هواش رو یکم عوض کنم و اینقدر توی خودش نباشه یکم بهش نزدیک شدم دیدم که یکدفعه بغضش ترکید و سرش رو گذاشت توی بغلم و اینقدر گریه کرد که دلم کباب شد . از صبح که رفته سر کار ، چون که دیشب توی اون حال دیدمش دارم دیوونه میشم که تا برگرده 😥😥

خوب میشی

خوب میشی

نبودنِ تو فقط نبودن تو نیست، نبودنِ خیلی چیزهاست...کلاه روی سرمان نمی ایستد! شعر نمیچسبد...پول در جیب مان دوام نمی آورد! نمک از نان رفته!!! خنکی از آب.......ما بی تو فقیر شده ایم مادر💔

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

خدابیامرزه

چه کاری از ما برمیاد؟

 خدایا شکرت بخاطر نی نی تو دلم ... ان شالله قسمت همه منتظرا💗یه خانوم متاهل و ۲۶ ساله ام با روحیه لطیف و مهربون😍عاشق همسرمم از وقتی به زندگیم اومده دنیا واسم خیلی قشنگتر شده💑دنیا خیلی جای قشنگی میشه اگه یه ذره باهم مهربونتر باشیم😊

اخی خدابراهم حفظتون کنه چه زندگی قشنگی خدارحمت کنه مادرشوو به دلش صبر بده چاره نیس عزیزم تحمل کن سختشه

به کوچکی گناه نگاه نکن ؛بنگر چه کسی را نافرمانی میکنی...حسبی الله ونعم الوکیل...

خدا رحمت کنه مادرشوهرت رو... ولی این طبیعت روزگاره...

خدا رو شکر که همدل و مهربان هستید با هم...

من فکر کردم خدای ناکرده اختلافی دارید...

وضعیتتون خوبه از نظر زندگی زناشویی‌...شاکر باش

دخترکی شاد در من می‌زیست...که چونان شاپرک، به این‌سو و آن‌سو میپرید...خیال پرواز داشت... و آرزوی پروریدن نسلی...پر از غصه شد...از رویاهایش دست کشید...هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد...پولکِ بال‌هایش ریخت... پَرپَر شد...

سخته دیگه داغ عزیز 

هنوز دو ماه خیلی زوده

سعی کن باهاش راه بیای 

میتونی اگه بعد یه سال بازم اونطوری  بود ببریش روانشناس تا کم کم کنار بیاد 

میرَقصانَم زِندِگی را به سازِ آرِزوهایَم .
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792