داشتم ازش گلایه می کردم خیلی آروم گفتم مارو ببر بیرون یا بزار خودم برم تا پارک سرکوچه.نمیزاره تنهایی هیچ جا برم خودش هم نمی بره.داشتم می گفتم یهو گفت همین که هست دوس داری برو خونه بابات.بعد منم گفتم زورت داشته گلایه می کنم محکم یکی زد توگوشم.پوستم خون مردگی شد.خیلی محکم زد گفت فردا می برم میزارمت خونه بابات.