منم یه وقتایی دلم میخواد جا بزنم...
دیگه درس نخونم
تموم کنم این رویا رو
برم دنبال هنر ، نقاشی ،عکاسی، سفالگری، نویسندگی...
ولی امان از اون زخم هایی که لونه کرده تو گذشته ات
امان از اون روزهایی که چشمت میخوره به یه آدم با سر طاس
امان از اون روزهایی که چشمت میخوره به کلمه سرطان
بغض گلو تو میگیره و خفه ات میکنه
میبرتت تو دوران عاشقی
تو همون دورانی که سرطان که افتاد تو جون عزیزت،
اولین بار همون جا بود گفتی میخوام پزشک بشم!
میخوام به سرطانیا کمک کنم!
لعنت به این پاییز به این برگایی که با هم قدم نزدیم روشون،
کاش به جز خدا یکی بود که منو بفهمه،
آهان البته "اون" رو یادم رفته
اونی که زیر خاکه و دیدن صورتش با موهاش برام حسرت شده
چقدر سخته زندگی کردن با یه همچین درد بزرگی
داشتم میگفتم
کاش یکی میفهمید من عشقم هنر بود
اما تو هم هنر دوست بودی
هر بار میخواستم برم سمت قلم و رنگ... نشد ...نتونستم
کاش میفهمیدی با رفتنت چی سرم اومد
من جنگیدم
با اینکه غمگین بودم
برام دعا کن که بیراهه نرم
من فقط دلم میخواد کسی با سرطان فوت نکنه ، هیچکسم بخاطر این بیماری داغ نبینه
من نمیدونم چیکار باید بکنم؟
برام دعا میکنی؟
دلم تنگه برات...
دعا کن برام
من خیلی شکسته شدم
کاش بد بودی و شانس دیداربا تو رو در جهنم رو داشتم
ولی تو خیلی خوب بودی
خیلی...
دعا کن مسیرم درست باشه
سخت شده این کنکور لعنتی برام
من یه جایی با خودم گفتم دفعه بعدی به عنوان دانشجو میرم بیمارستان امام خمینی
ولی دارم جا میزنم
+دعا کن عاقبتم به خیر بشه
دعا کن خدا عاشقم بشه، باشه؟