بچه ها من عاشق درس خوندن بودن ..اما پدرم نزاشت ادمه بدم .فروردین شوهرم اومد خواستگاریم تا خرداد ماه ذهنم کلا درگیر بود چون اصلا راضی نبودم به ازدواج اما مجبور شدم قبول کنم برای همین گند زده شد به درس و ایندم .با اینکه درسم در حد متوسط بود هیچ وقت تجدیدی اینا نمیاوردم اون سال ۴تا تجدیدی اوردم .اصلا دیگه برام مهم نبود .رشته ام هم تجربی بود .شهریور هم نرفتم امتحان بدم کلا انگیزم رو از دست دادم احساس کردم رویاهام نابود شدن .خیلی دوست داشتم شیمی بخونم اما اینجوری شد.
الان با گذشت ۱۳سال یه کم توی زندگیم به ارامش رسیدم احساس میکنم با وجود ۳تا بچم دوباره میتونم ادامه بدم .درس بخونم .اما راستش میترسم چون هیچی از درس ها یادم نیس .تجربی هم که واقعا سخته .
چیکار کنم .اصلا ادامه بدم میتونم همون تجربی رو بخونم یا برم یه رشته دیگه .با اون ۴تا تجدیدی سال سوم دبیرستان چیکار کنم .
کسی بوده عین من باشه
خواهشن کمکم کنین اگه میدونین