چندروزپیش سریه موضوعی که باعثش برادرشوهرم بودباخونواده شوهرم بحثمون شددیشب شوهرم گفت لازم باشه میرم توکوچه میمونم منت اینهارونمیکشم قرارشدبریم اجاره
ازصبح دارم دیوارخونه هارونگاه میکنم بااین پولی که ماداریم دستشویی هم بهمون نمیدن
همه واسه اومدن بچشون خوشحال میشن خونه روآماده میکنن اون وقت من چندوقت دیگه بچه ام به دنیامیادخودم موندم بی خونه