رادینم..پسرمامان هیچوقت فکر نمیکردم یه پسر شیرین مثل تو داشته باشم از وقتی اومدی دنیای مامان قشنگ شد عشق کوچولوی من مرد کوچیک مامان...😍❤نازگلم قلبمی معجزه کوچولوی من دختر قشنگه مامان❤ربان گوشه ی عکست...حق من این نبود عکستو بااون ربان مشکی ببینم داداشی😔😭🖤 پادشاه زندگی من جایی همین نزدیکی ها مشغول تلاش است...کم می خوابد. استراحتش کم است.دستان مردانه اش را که حکمتش را نمیدانم چرا آرامش بی پایان دارد.پادشاه من خسته میشود اما خستگی در میکند از من...آغوشش از جنس خواب است بی هوا هم که بغلش کنی چشمانت بسته میشود از آرامش بی حساب...چه افتخاریست خانمی کردن برای چنین گوهری...چه برکتیست که خستگی اش با من در میشود...به خودم میبالم که از وجود من لذت میبرد... دستانم خالیست. چیزی برای عرضه ندارم. اما تا آخرین شماره های نفس هایم قدر دان توام..قدردانم که پادشاه من بهترین مرد زمین است...لمس قشنگیست واژه خوشبختی و من خوشبخت ترینم با تو❤همین که از عمق وجود میدانم دوستم داری برایم کافیست...
من ۳روز قبل از زایمانم هی اشتهام کم میشد هی گر میگرفتم چون شکم اولم بودم نمدونستم چه مه یه شب توخواب دستم باد کرد بلند شدم لامپو روشن کردم دیدم دستام باد کرده زنگ زدم زایشگاه گف ۱ساعت بشین ببین اگر خوب شد ک هیچ خوب نشد بیا
تو راه برگشت بودیم شوهرم اومد از پل بره بالا من یهو ب صدا در اومدم نا خود آگاه رفتیم خونه مامانم نشسیم من هی عرق میکردما ولی درد خفیف بچمم بی نهایت تکون میخورد شکمم شله شل بود خلاصه مامانم گف بریم حالا زایشگاه یه معاینه بشی منم رفتم ب امید یه سرم زدن
بعدش گفتن ۷سانت بازه من حتی یه بارم آی نگفتم تو این ۷سانت خلاصه رفتم خابیدم اتاق زایمان ۶ساعت بعدش بچم دنیا اومد فقط نیم ساعت آخر درد داش حتی درد بخیه رو هم متوجه نشدم