خیلی بدبختم حتی نمیتونم بنویسم خدایا من چرا بدنیا اومدم که هیچی ازم برنمیآید دارم به زور زندگی میکنم بخدا هر ثانیه برام مرگه خستم دیگه نمیکشم حتی مادروهمسردخترخوبی هم نیستم حالم از خودم بهم میخوره یه آدم که فقط داره ظاهرشو به سختی حفظ میکنه چرا هیچکس دوسم نداره مگه من چکارشون کردم چون فقط زشتم حتی معلول ها اونایی که توانایی ندارن هم ازمن بهترن قدر چی رو باید بدونم خدا هم هیچوقت دوسم نداشته همه چی رومیبینه اما منم که دارم چوبشو میخورم فقط دخترم عزیزم کاش تورو به خاطر خودخواهی خودم بدنیا نمی آوردت که الان غصه بخوری
خیلی چیزا نمیتونم بگم ازهرچیز بدی فکرکنی من توزندگیم کشیدم ازده ماهگی پدرومادرم جدا شدن وپدری معتادبی عاطفه که نمیدونه زندم یا مرده مادرم ازبچگی من سرکارمیرفت بدانید چیا کشیدم خواهری که از ازدواج اول مادرم هست ولی بی رحم ترین خواهر ناتنی که حسادت داره به من بدبخت و باهام حرف نمیزنه خانواده شوهرمم مخالف ازدواج بودن چون زشت بودم به قول خودشون بی پدر ومادربودم البته غریبه ها میگن جذابم هرکاری بگید براشون کردم ولی تو دلشون جا نشدم قهرهستن چه تیکه ها که ازشون نشنیدم