بچها من از وقتی ک ازدواج کردم عادت دارم دوروز یه بار یا یه روز درمیون برم خونه مامانم 🥴دست خودم نیست عادت کردم مامانم بدش نیست ولی خاهر برادرام یه جوری برخورد میکنن .... کلا احترامم دیگه ندارن یا یه تیکه میپرونن ... بخداااا اگه یه روز نرم میمیرم وابسته شون هستم طوری ک خونم فروختم اومدم نزدیکشون🤧🤧🤧دیشب باداداشم دعوام شدباز یه نیم دیگه اومدم خونه باز رفتم اونجا تامامانم ناراحتم نباشه
کمتر برو خب . من خونه مامانم ۵مین فاصله ست هفته ای یکبار میرم یکی دوساعت میشینم و برمیگردم یکبارم جمعه از ظهر میرم تا شب
یه مامان شاد و پرانرژی که جز شادی و ارامش پسرم چیز دیگه ای مهم نیست ، خونه بهم ریخته مرتب میشه ، چای سرد شده رو میشه عوض کرد ، غذای یخ شده رو میشه داغش کرد، ظرفای نشسته بالاخره شسته میشن اما دیگه بچه هامون 1ساله یا 2ساله یا 3 ساله و ... نمیشن پس از لحظه به لحظه بزرگ شدنش لذت میبرم و سخت نمیگیرم پسر کوچولوی من مامان عاشقته