قضیه اینه که بعد نامزدیم فهمیدم عشق 5 سالم با یه زن دیگه رابطه جنسی داشته عین احمقا هی گفتم بهم بگو از گذشتت اونم همشو گفت خدا میدونه چقدر داغون شدم تازه همون موقعی ک منم بودم با یکی دیگه خابیده البته میگه تو باهام قهر بودی و یکهفته بیشتر باهاش نبودم و پشیمونم و هیچ کس برای من تو نمیشه ک چشممو رو همشون بستم اومدم خاستگاری و این حرفا ولی وقتی به این فکر میکنم ک تو بغل یکی دیگه بوده تموم تنم میلرزه اینقدر دوسش دارم که چشممو رو این چیزا ببندم اونم حالا که داریم بهم میرسیم ولی همچنان نگرانم😞
زندگی کوتاهتر از اونیه که بخوای برای چیزهای مسخره و احمقانه حرص بخوری.کیِفتو بکن، عاشق شو، از هیچی پشیمون نباش و اصلا به آدما فرصت اینو نده که تو رو پایین بکشن!
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
گذشته ها که گذشته، اگر واقعا همدیگه رو دوست دارین و اون آقا از نظرتون تعهد کافی رو داره نباید بخاطر صداقتش، و حالا اتفاقی که در گذشته افتاده،زندگی رو به کام خودت تلخ کنی... از هر لحظه اش لذت ببر، ولی کلا ما ایرانی ها مخصوصا خانوما استاد خودخوری و مصیبت انگاری هستی، تو اوج خوشی هم یه چیزی پیدا میکنیم که گند بزنه به کل زندگیمون..
منم پرسیدم به همین چیزا رسیدم وپشیمون شدم صلاح خودت رو بهترمیدونی ولی بعد از هفت سال زندگی مشترک هنوز این موضوع ازارم میده هنوز تنم میلرزه وقتی یادم میاد هنوز خوابش میبینم خیلی بده خیلی .. نمیتونم فراموش کنم وباعث شکاکیم شده که همش بهش شک کنم