چه زندگی ای نه میشه رفت حرم نه میشه رفت پارک نه میشه رفت یه جای تفریحی نه میشه رفت پاساژ نه میشه رفت خونه دوست و اشنا
صبح تا شب شب تا صبح تو خونه پیش در و دیوار یه ماهو نیمه بیرون نرفتیم اصلا شوهرم که شبا ساعت 9 میره باشگاه تا 1 شب بره نمیگم نره ولی حداقل هفته ای بار واسه منو بچه هم وقت بذاره
میگم کجا بریم میگه نمیدونم نمیشه هم با بچه دو ساله یه سره تو خیابون بچرخی خسته شدم دیگ قبلا تحمل میکردم واسم مهم نبود ولی از وقتی احترام و حرمتم رو شکستن تو خونه حتی یه لحظه هم موندن تو این خونه واسم سخته مثل خوره داره روح و جونمو میگیره نه سرگرمی هست نه چیزی اینترنتم 3 دیگ بیشتر نیس اینم کوفتی هم تموم بشه میره تا 10 روز دیگ ک شارژ بشه