تو هفده سالگی فقط در حد صحبت تلفنی اونم درحد یکماه با یه پسر دوست بوده که با نصیحت خونواده به پایان رسیده، بعد ازون خواستگاری براش اومد و با میل خودش جواب مثبت داد و عقد کرد، در دوران عقد اون دوست پسر سابق به گوش نامزدش رسوند که ما باهم دوست بودیم و....
نامزدش بعد از کلی دعوا بالاخره نادیده گرفت ، شب ازدواج از پرده بکارت خون نمیاد، همسرش فرداش اونو به پزشک قانونی میبره و دکتر میگه که پرده ارتجاعی هست و چندین روز بعد ممکنه پاره شه و خون بیاد، که همین اتفاق هم میفته .....
اوایل خوب بوده همه چی ولی بعدها همه چی عوض میشه، پنج سال تمام زندگی رو ب کام این زن تلخ کرده که تو پرده نداشتی حتما با دوست پسرت بودی، خانوادت تو رو بمن قالب کردن و کتک، دعوا و.....
تو تمام اینمدت زن صبوری کرده و چیزی نگفته صبوری...
حالا وویس های مرده با دوست دختراش و خیانتهایی که به زنش کرده هم رو شده،
که هرچی با اعتراض زنه مواجه میشده کتک میزده و بی محلی میکرده که دوس دارم هم قیافشو دارم هم هیکلش رو....
بخدای محمد اگه عکسش براتون بفرستم بالا میارید از شدت زشتیش، و برعکس زن بسیار زیبا و خوش هیکل....
آخ که چه خواستگارهایی داشت و حالا همه خوشحال میشن از طلاقش، اونم با یه بچه....
بی شرفی ازین بیشتر که دکتر رو در روی خودت بگه پرده ارتجاعیه و شش سال تموم تهمت بزنی،،،،
یعنی خدایی نیست؟
امیدوارم به سر خودت بیاد به سر خودت بیاد نه به سر دختر طفل معصومت که عاشقشم،،،
امیدوارم روزی رو ببینم که ذلیل شدی بخاطر تمام سالهایی که خواهرمو اذیت کردی...