تف تو این زندگی مامانم از بیمارستان اومدہ من مریض شدم امشب دوتا عموھام اومدن با بابام سیگار میکشن مامانم چیزی نمیتونہ بگہ میخندہ من مریض گریہ میکنم یواشکی فقط منتظرم یہ چند سال دیگہ از این خونہ از این شہر از این کشور میرم میرم تا دیگہ ھیچیو نبینم بدبختی خودمونو نبینم
♡~(سوگلی ھستم دختر شاہ پریا)~♡ من ھنوز منتظرم علی 20 تا شکلات دارد 13 تا از انان را بہ فاطمہ میدھد او چند شکلات دارد؟ تو زندگیم بدردم بدردم بخورہ