۱۱ساله ازدواج کردم شوهرم معتاد و فراری از خانواده و تو جمع بودن و بددهن و...
خانواده شوهرم پرجمعیتن ۸تا بچه ان و بچه هاشونم بعضیا ازدواج کردن و حسابی شلوغ شده خانواده شوهرم
برادرشوهرم برعکس شوهرم بسیار مردمی و مهمان نواز و خوش صحبته و همه خیلی دوسش دارن همینطور جاریم خیلی مهمون دوست و خوش مشرب و ....
من تمام سعیمو کردم که ۱۱سال بدون شوهرم به یاد تک تک خانواده شوهرم باشم بدون شوهرم میرفتم مهمونی عروسی سر تک تک شون عزت گذاشتم همش خواستم بگم منو ببینین اگه شوهرم نیست من هستم من حواسم به همتون هست ولی شوهرم بی خیال بی تفاوت و کاری نداشت به خانوادش