شب هی بهش گفتم پول بزن صب میخام برم ی چی بخرم هی گف چشم چشم
صبح پاشدم دیدم نزده ک هیچ تا ۱۲ خواب بود
زنگ زده یذره با داد حرف زدم باهاش جلو دوستاش گوشیو قطع کرد روم
قرار بود شب برم جشن عقد ک ب مامانش گفتم نمیام خودتون برین
پول ک نزده طلبکارم هست
دارم براش