دیشب تولددخترم بودشوهرم ازلحطه ای که امدگفت هیس ساکت مردم نشنون...صدات توکوچه س پسرهمسایه دم دراروم باش...حالامن تادروبازکردم کیک دستش بودگفتم تولدت مبارک دخترم..اخه همسایه بالاییمون مادربزرگشون یک ماه پیش فوت کرده...این بخاطرمردم اینطوری سنگشون به سینه میزنه...حالاخوبه فقط من بودم وخودش ودخترکوچیکم...اصلاحالم گرفته شداساسی بعدم همش عجله دارم دیرم شده نذاشت دوتاعکس بگیرمبیشعورحالم ازش بهم خوردغریبه پرست خر...الان دارم فکرمیکنم چطوری نصفش کنم وقتی اومددیشبم شب کاربودبراهمین عجله کرد..
میخوام بدونم شماجامن بودیدچکارمیکروید
بنظرتون حق باکی