با یکی بودم خیلی همدیگرو دوست داشت یه چیز غیر قابل تصور
قبل اینکه بیاد خاستگاری من فقط به خودش گفتم که من بچه این خانواده نیستم پدرو مادرم از طریق یه آشنا که الانم فوت شده بخاطر بی پولی منو داده به خانوادم
اونم به هر دلیلی به خانوادش گفت خانوادشم اومدن خونه ما و به پدر مادرم گفتن باید پدر مادرشو پیدا کنید وگرنه ما راضی نیستیم
حالام انقد دعا گرفتن که بعد ۵ سال دوستی از هم حدا شدیم