انقد دلگیرم که دلم میخواد یه کوله بردارم و بزنم به خیابونا و کوچه های قدیمی و تا میتونم با آهنگ پاشایی و احمدوند گریه کنم..و بشینم یه گوشه از این کوچه ها و بنویسم تا میتونم رمان بنویسم..تا تخلیه شم..حال روحی خوبی ندارم..💔😞
نه کوچه های قدیمی خطره برو شمال لب دریا اونجا ارامش داره
تو روزایی که ادم از دشمنش یه زخم میخوره و از آشناهاش هزار تا یاد گرفتم خودم حال دلمو خوب کنم .یاد گرفتم با اینکه خودم کوه دردم اما دور و بریامو شاد کنم و بخندونمشون . یاد گرفتم حتی اگه کسی وقت نداشت برام خودم برا خودم وقت بزارم و ب خودم بها بدم قرار نیست همیشه آدم محتاج نگاه این و اون باشه .اینا رو گفتم که برسم به دلیل تیکری ک گذاشتم من پارسال خودمو انقد قوی دیدم که بدون توقعی از دیگران خودم برا خودم کیک تولد گرفتم و اقوامو ب پیک نیک دعوت کردم امسالم گفتم اینجا تاریخ بزارم جلو چشمم باشه .چون امسالم برا خودم نقشه ها دارم😊 ..یک روز میایی که من دیگر دچارت نیستم از صبر ویرانم اما چشم انتظارت نیستم