سلام من دو سال و ی ماهه با ی آقایی دوستم دوست ک رابطمون خیلی ازدواجیه قرار نبود دوست باشیم ی روز باعم حرف زدیم مشخصات و پرسید و ازم خوشش اومد بعد زنگ زدن به خانوادم ک خانوادم قبول نکردن ماهم تصمیم گرفتیم باهم صحبت کنیم تابیشتر باهم اشناشیم تااونم شرایطش اوکی شه دوباره بیان خاستگاری الان دوتا مشکل بزرگ هس اینکه ۱۱ سال ازم بزرگتره دوم اینکه نامزد داشته نامزدش با ۳ نفر بهش خیانت جنسی کرده جدا شده ک مدارکشم دیدم الان دارم دیوونه میشم مراسم عقدشونو تو ذهنم تصور میکنم اینکه عاشق دختره هم بوده و اینکه ی دختر دیگه رو بغل کرده و هزار جور فکر دیگه شب و روز ندارم
تو همیشه این ذهنیت رو داری که تو اولین نفر نبودی اولین تجربه نبودی بعد که ازدواج کنی حس می کنی تلف شدی و اینکه ۱۱ سال سن هم خودش می تونه مشکل ساز بشه و در نهایت چون اقا خیانت دیده ممکن ذهنیت منفی داشته باشه پس مورد شما ریسکش بالا هست من بودم قطعا جواب رد می دادم
چرا به مامانم میگم میگه اینهمه دخترایی ک جدا شدن چرا نمیرن اونارو بگیرن
بنظر من چیز زیادی نیستش که عصابتو خورد کردی مشکل از این نبوده که جدا شدن بعد تو میخوای با همون خاطرش صب تا شب زندگی کنی این آقا بودنشه با درک بودن یه انسان زندگیو خوب میکنه
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
خیلی پسر خوبیه دوسم داره مهربونه خوش اخلاقه ولی من مشکلم خودمم گاه دیوونه میشم
اینا حل میشه عزیزم. ولی باز بستگی داره ب خود شما . البته من خودم تو سن 18 اینا اگ اینطوری بود حس بدی پیدا میگردمولی الان ک عقل شدم برام مهم نیس شما هم بستگی داره ب خودتون ولی بخدا اینا ب مرور عادی میشه.
نمیدونم یه سال یا ۱۰ ساله یاشاید ۶۰ سال یا... دیگ اثری از من نیس. من همراه با همه درد ها رنج ها عذاب ها حسرت ها آرزو ها و کمی خوشی خاک شدم اثری از من نیس همه فراموشم کردن منی ک ناخواسته دنیا اومدم ب اجبار زندگی کردم و در انتظار مرگ نشستم ی جایی دیگ زورم ب زندگی نرسید تسلیم شدم دیدم ۳۰ سالم شد غمگین تر از این
چراولش کنی دیونه ایی مگه این همه دوستت داره توفزاموش کن
چرا ولش نکنه؟ من مورد دیدم که مثل خوره زندگی سابق شوهرش توی ذهنش بود مسئله فقط گذشته اقا نیست اختلاف سنیشون چندان جالب نیست و اینم بدون کسی که خیانت می بینه دچار بحران های روحی زیادی میشه پس ازدواج با این اقا ریسکش بالا هست بخصوص اینکه اسی نوحوان هست و فقط ۱۷ سالش هست مس اون حس دوست داشتنم می توته وابستگی باشه