
تو به چه دربندی ؟
تو به چه میخندی ؟
من که در چاه خودم فریادم
و چنان می کوشم
کز ته چاه رعدی به ابر ها بزنم
تا بگویند همه
که زمین خیس شد از نعره ی چاه
چاه من پر آب است
حال از آن میگوید
من تو را در یادم
تو مرا در دامن ؛
دست من جان دارد
تا به فردای قیامت بنویسد اما
چشم من میخوابد ...
هیچ چیز رنگ و لعابش مثل قبل نیست ولی
من و تو از همه شهر به رقص مست تریم ؛
گرچه دست من و تو خالیه
بی نقابیم خود این عالیه !
منجلابی که در آن گیرم من
خون بهایش
جوانی من است ...
هیچکس راهِ درست نیست همین ؛
هدف ظلم جهانی شدن است !
شهر هرتی شده مردم گیجند ؛
من که در پیله ی خود میپیچم ...
به حق سوگند که گیجم ؛
من کدام سو من بپیچم ؟
عَه ؛ چقدر بی راهه بسیار است
و راه راست دشوار است تشخیصش ...
چه دنیایی شده والله
و تنها تکیه گاه الله ...
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀