خیلی عصبی هستم. واقعا از دست شوهرم و پدر شوهرم ناراحت شدم. من اومدم شهرستان. شوهرم و پدر شوهرم خونه هستن امشب قرار بود که اونا هم بیان پیش ما. من به شوهرم زنگ زدم که خالم گفته یه وسیلم تهران جا مونده برام بیاریتش شهرستان . اونم عصبانی شد که چرا قول دادی، دیر وقته من حوصله ندارم برم بیارمش. منم گفتم روم نشد بگم نه. شوهرم گفت که بابام عصبی شده و گفته حوصله ندارم این همه راه برم دنبال اون وسیله. و کلی پشت سر من حرف زده 😑😑حالا فردا که رسیدن چه عکس العملی داشته باشم. البته اینم بگم که خالم یک ماهه بهم میگه اومدین شهرستان وسیله منو با خودتون بیارید. منم روم نشد بگم نه.