ی پسر ۲ساله دارم شوهرمم معلوم نیس چشه با کسیه چیه
همش تو خیابوه یا سرکار الان منم سرکار میرم بچمو روزا اون نگه میداره بعد تا ۱۰ب بیرونه الان چند وقتیه میگه میخوام کار دوم شروع کنم من سرخونه ۷۰۰م پول دادم بهش الان گفتم من ماشینو نمیدم دیگه اقا ناراحت شد خستم ببخشیدا ن باهم رابطه ای داریم ن کاری شدم دسمال اقا ماهی یبار تا کار داره بیاد سمتم خستم بارها گفتم من ی دختر مجردم ک فقط مادر شدم امشبم گفت بریم جدا شیم مسخره بازی دراورد رفت عد نامه اورد بعد گفت بیا حرف بزنیم گفتم حرفاتو میدونم ۵ساله دارم حرف میزنم
گقت نیای جمع میکنم میرم
گفتم هرطور مایلی خستم کردی
الانم جمع کرد چمدونشو رفت
نمیدونم کجا ولی واقعا کم اوردم
الان ننیدونم بچرو چیکار کنم هیچکسم ندارم غریبم
تروخدا خواهرانه کمکم کنید میگم چرا اون سال من نمرد کاش دوباره جرات خودکشی داشتم ولی اونموقع مادر نبودم الان مادر ی بچم فقط سپردمش ب امام حسین من براش کم نذاشتم ولی کم گذاشت انقد گریه کردم دیگه جون ندارم