زندگی است دیگر گاهی خسته ت میکنه خیلی خسته ت میکنه،اونقدر ک دوست داری خودکارتو بذاری لای صفحات زندگیت وُ یه مدت بری سراغ خودت،هیچکیو نبینی باهیچکس حرف نزنی،حتی نفسم نکشی اما مشکل از اینجاست بعد ک برمیگردی میبینی یک نفر خودکارو از لای کتاب زندگیت بیرون کشیده و توهم یادت نمیاد کدوم صفحه بودی گم میشی...و هیچی توی دنیا بدتر از این نیست ک ندونی کوجای زندگی هستی
نباید تو دنیایی که: “چایی سبز بعد از جوشوندن زرده و چایی سیاه قرمز، ۷ تیر ۶ تا تیر داره، کولر گازی با برق کار میکنه و اَره برقی با بنزین، خواجه کرمانی شیرازیه و صائب تبریزی اصفهانیه و ستار همدانی تبریزی، ۳ تفنگ دار ۴ نفرن، عطاری ها عطر ندارن و قهوه خونه ها قهوه نمیفروشن، هزارپا ۶۰ تا پا داره، اچار فرانسه مال انگلیسه، با قاشق چای خوری چایی نمیخورن، جعبه سیاه هواپیما نارنجیه، ۵۱ بر ۱۷ بخش پذیره” به کسی اعتماد کنی. (زندگی برای من قشنگه! خیلی چیزای دیگه توش هست که من دلم میخواد ببینم.. میخوام بمونم ببینم ظلم تا چه حد پیش میره! میخوام بمونم و ببینم آدم تا چه اندازه قوه ستم کشیدن داره؟ میخوام بمونم و تموم رنگهای رنگین کمون دروغ رو ببینم! میخوام بمونم و بنویسم..میخوام مردمو بشناسم..تو خیال میکنی شناختن آدمای خوب و بد خودش کم کیف داره؟گمون میکنی دیدن طبیعت و لذت بردن از طبیعت تموم شدنیه؟)