2777
2789
عنوان

داستان زندگیم

384 بازدید | 22 پست

سلام من یه دختر۲۱سالم که احساس میکنم تو زندگیم هیچ امیدی و هیچ هدفی ندارم همش بخاطر خانواده سختگیریه که دارم که هرکاری میکنن که جلو پیشرفت منو بگیرن همه میگن این سن بهترین دوران زندگیته ولی....

وقتی که کنکور دادم متاسفانه یه شهر دور دانشگاه اوردم رشته مدیریت .من خودم دوست داشتم درس بخونم تا مستقل باشم ولی خانوادم دانشگاه رو محیط خوبی برای دختر نمیدونستن با اینکه دوسال از کنکور محروم میشدم(بخاطر اینکه دولتی اورده بودمو نرفتم)گفتم باشه نمیرم ولی بزارین برم یه کاری یاد بگیرم مث خیاطی ارایشگری..ولی گفتن هزینش زیاد میشه گفتم باشه یه سال میشینم خونه کار میکنم تا بتونم هزینشو فراهم کنم..تو خونه کار کردم بماند چه کاری ولی طاقت فرسا بود تو یه سال تونستم ۱۰تومن پس انداز کنم ولی زمانش که رسید کلی قسط وام داشتن که نصفشو برداشتن برای وامو بدهی...گفتم بزار برم کلاس خیاطی گفتن نه دختر کجا بره ؟برات حرف در میارن مردم دختر اگه دختر باشه از خونه پاشو بیرون نمیزاره(شهر کوچکی زندگی میکنیم همه همو میشناسن)بعد کلی دعوا و جنگ گفتن بازم کار کن تا بریم تو شهر بزرگتر تا بتونی بری الان سه ساله کار میکنمو همچنان همون افکارو دارن همون وعدهای الکیو میدن واقعا دیگه خسته شدم حالا بعد یه مدت که تونستم با اینا کنار بیام مامانم با مردای مختلفی خیانت میکنه بعضی وقتا که گوشیشو میگیرم پیام میاد رو گوشی که از متن پیام حالم بهم میخوره چون خودش اینجوریه میگه بیرون خونه پر گرگه کجا میخوای بری؟حتی از زمان بچگیم این چیزارو دیده بودم ولی منو دست به سر میکر کارای میکرد که الان میفهمم یعنی چی من اصلا مث اون نیستم نه پوششم نه اخلاقم...بابامم اصلا مسولیت پذیر نیست مهم نیست براش که من چی میخورم چی میپوشم تا برسه ایندم..داداشامم به شدت غیرتی هستن یه بار موضوع مامانو فهمیدن بگذریم که چه روزای بدی بود ولی مامان بازم از کارش دست برنداشت...حالم خیلی گرفتس شاید دارم ناشکری میکنم چون ادمای بدتر از منم هست ولی با این افکارشون من هیچوقت نتونستم برم بیرون از خونه تا دوستی پیدا کنم تا باهاش دردو دل کنم یه همصحبت باشه واسم تو دوران مدرسه دوست داشتم ولی یاازدواج کردن یا داداشام گفتن با این دخترا ارتباط نداشته باش..واقعا دارم خفه میشم از این رفتاراشون از اینکه تو خونه حبسم کردن..داداشام خیلی بدل هستن با اینکه متوجه شدم دوست دختر دارن ولی این غیرتشون فقط واسه منه...با خودم میگم اگه ازدواج کنم از تو این خونه بیرون برم بهتر میشه ولی میترسم بدتر بشه.شما جای من بودین چیکار میکردین؟ 😔


ن اینجوری فکر نکن

ممکنه یه ازدواج اشتباه بکنی از چاه میفتی تو چاله 


خیلیا میپرسن من ازدواج کردم یا نه؟من درحال حاضر مجردم، قبلا تا پای سفره عقد رفتم، روی صندلی هم نشستم حتی عاقد هم اومد تااینکه عروس و دوماد اومدن مجبور شدم پاشم.

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

الانم زندگیم خوب نیس

باهاشون حرف بزن 

خیلیا میپرسن من ازدواج کردم یا نه؟من درحال حاضر مجردم، قبلا تا پای سفره عقد رفتم، روی صندلی هم نشستم حتی عاقد هم اومد تااینکه عروس و دوماد اومدن مجبور شدم پاشم.

ممکنه تو عوضا بد روحیت ازدواج اشتباهی داشته باشی و بیشتر اسیر بشی. 

به نظر من یواشکی پسنداز کن و درستو دوباره بخون 

کُمدی که لباس لی نداشته باشه، شبیه منظومیه که زمین نداره! 

اولا که عزیزم واقعا خدا صبرت بده.

راستشو اگه بخوام بگم من اگه جات بودم ازدواج میکردم، البته اصلااااا پیشنهاد نمیکنما.

شاید پشیمونی بیاره، ولی این زندگی که تو داری رو من حتی نمیتونم تصور کنم....

بعضی وقتا کوتاه اومدن باعث کنترل بیشترشون میشه دیدم که میگم بگو دارید زندگیمو ازم میگیرید جامعه خرابه ولی من مهمم که پاکم چون جامعه خرابه قرار نبست به خاطر حرف مردم زندانی شم میخوام درس بخونم 

ممکنه تو عوضا بد روحیت ازدواج اشتباهی داشته باشی و بیشتر اسیر بشی.  به نظر من یواشکی پسنداز کن ...

نمیزارن بیرون برم اگه بیرون برم یا یکی از داداشام همراهمه یا بابا یا مامان

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز