یادمه چند سال پیش که دانشجو بودم به یه مشکلی برخوردم
تصمیم گرفتم برم مشاوره !و خوب چه جایی نزدیکتر از مرکز مشاوره دانشگاه
مشکل من اصلا در ارتباط با نامزد و شوهر و دوست پسر و کلا هرچی تومایه های جنس مخالف که فکر کنید نبود
ولی مشاور محترم (که از اون آدم های خشک مقدس بودند ادعای دینداری فراوانی داشتند)
ایشون اولش به بنده توصیه کردن زودتر ازدواج کن !ازدواج برای شادابی روحیه خیلی خوبه !!!
بعدش هم به من گفتن اینا که مشکلی نیست !!!
فردا ازدواج میکنی چطور میخوای کتک های شوهر و داد زدنهاش و غر زدنهاش و زن صیغه کردنهاش و با دوستاش میره بیرون تا نصف شب واینکه ازش خواهش التماس کنی خرجی بده واینکه هر دفعه برای رفتن به منزل پدرتون بایدرضایت ایشون رو کسب کنید .... چطور میخوای اینها رو مدیریت!!!!(کلمه مدیریتش تو حلقم)کنی؟!!
چقدر زیباست !!!شوهری که ایشون برای دختر خانومها در نظر گرفتن باید همه این کمالات رو با هم داشته باشه ماشالله
و دختر خانوم هم تا آخر عمر برده وار بسوزه و بسازه!
سریع بلند شدم اومدم بهش گفتم انسان یک بار بیشتر به دنیا نمیاد مگر دیوانه ام که با همچین آدمی ازدواج کنم یا ادامه بدم زندگی مشترک رو ؟!
واقعا مگر بلانسبت سگ دنبالم کرده که به دنبال همچین شوهری باشم؟
یا اگر شوهرم بعد از ازدواج یهویی جهش پیدا کرد تبدیل شد به همچین آدمی ترجیح میدم در گرمخانه بخوابم نه اینکه زیر یه سقف با همچین آدمی باشم