خونه که میرسیدیم بوی غذای مامان بود بابا نازمون رو میکشید مامان از خودش میزد برامون همهچی فراهم میکرد هر وقت دلمون میگرفت مامان و بابا هوامون رو داشتن پشتیبانمون بودن تشویقمون میکردن به پیشرفت و همه چیز رو براش فراهم میکردن ما هم فکر میکردیم واقعا زندگی به همین سادگیه