سلام بنده یه خواهر شوهر مجرد دارم که خانوادش سعی دارن یجوری بندازنش گردن من تا نگهداری کنم جوریی شده که میترسم حتی دلوتش کنم خونمون یعنی میاد میمونه یجوریم رفتار میکنه انگار تو ادم نیستی نمیدونم بخدا چی کنم شوهرمم باهام زیاد خوب نیست حق رو بمن نمیده میگه خواهرمه باید بیاد بقران اینو راست میگم مادر خودش دختراشو راه نمیده ولش کرده اینجا تنها رفته یه شهر دیگه نمیدونم چطور ازمن انتظار دارن خانمای نی نی سایت کمکم کزد اصلا سیاست ندارم وخیلیم ترسوام چکار کنم شرش از زندگیم کم بشه
شوهرم خودش خوشش نمیاد بیاد خونه مامانم از همون اولم اینجوری بود من کاریش ندارم هیچ وقت باهاش دعوا نکردم به این خاطر بقران اینم کاری ندارم میگم بیا ناهارشو بخوره و بره حالیش نی میاد اوار میشه تو سرم