دفعه اخرش فرصت دوم بود.بار اول خیلی آسون بخشیده بودمش،روحساب اینکه حالا خطا کرده.
بار دوم خودش انتخاب کرده بود خیانت رو.
.
من همش در حال فرصت جبران دادنم.
نمیگم زندگیم فرقی نکرده ها.
خیانتش باعث شد که خانوادش دست از سرم بردارن.
خودشم با هر حساسیت من کنار میکشه.
قبلا حرف حرف خودش بود.الان تقریبا زندگی نرمالی داریم.
فقط خاطرات بد زندگی رو به کامم تلخ میکنه باعث میشه که یهو از خواب پاشم تا چن روز فقط بهش سرکوفت بزنم .بهش گیر بدم دعوا راه بندازم.
فقط چون به خودم حق میدم کوتاه نمیام.
منم اشتباه میکنم میدونم.
مشاورم نمیاد.میگه من اشتباهمو قبول کردم و دارم سعی میکنم جبران کنم.بمن میگه تو باید بری روانشناس مغزتو شستشو بدن😑
میگم اونیکه باید بره تویی چون با وجود زندگی کاملی که داشتی جفتک انداختی.
منم هر چی مشاوره برم هم.مگه اون شکا کم میشه؟مگه اتفاقایی که افتاده حل میشه؟
تازمانی که مطمئن نشم درست شده همین آشو همین کاسه س