مامانم بعد ی مدت غذا درست کرده منم حال روحی خوبی ندارم امروزو همش خواب بودم گفت نسکافه تو خوردی بیا غذا درست کردم برات
یهو داداشم اومد گفت قربونت برم غذا میخای؟رفتم که منم بخورم دیدم تموم شده
پسرش نهارشو خورده من نه صبحونه نه نهار
چقد ناراحت شدم
این یکی از کوچیکترین ناعدالیتی هاییه که مادرم انجام میده