نفرت من ازین جاریم موقع زایمانم بود ک با شوهرم قهر بودم و شوهرم شبا میرفت خونه پدرشوهرم
اونا هم خونشون تو حیاط پدرشوهرمه
بعد هر شب از شوهرم عکس میذاشت استوریش و زیرش مینوشت داداش حسام
همین حرکتش باعث کلا اونموقع از شوهرممتنفرشدم
دعوای خیلی خیلی بدی راه انداختم نه به این منظور
به هر بهاته ای دعوا میکردیم
تا چند وقت پیش شوهرم شماره جاریمو نداشت
بعد منم استوریای جاریمو باز نمیکنم اصلا
دیروز ابجیم بهم کفت شوهرم استوریای جاریمو جواب داده اونم از همون چت عکس گذاشته استوری
امروز به شوهرم گفتم شمارشو حذف کن
خوبه منم شماره همه مردای فامیل بزنم تو گوشیم و استوری ریپلای کنم
زد به در سلیطه بازی ک هان تو بی اعتمادی فکر میکنی من بی ناموسم به زنداداشم چشم دارم
آخر گفت حذف کردم شمارشو
ولی ازین همه جبهه گرفتنش بدم اومد
ای خدا کاش منم میتونستم مثل جاریم باشم و با همه مردا چت کنم اصلا وجدانم اجازه نمیده انقدر عوضی باشم
همش بخودم میگم حیف من برای شوهرم
من خیلی مقیدم اما شوهرم از جنس همون جاریم
دلم میخواد ولش کنم بره خدا یه همچین زنی توکاسه ش بذاره