دارم ایمان میارم ک متاسفانه قسمت هم نیستیم،و صدالبته من ی طلسمی چیزی شدم ،و مجرد میمونم
فک کن درست وقتی ک معرف قرار بود بره پیش پسره صحبت کنه باهاش، مریض شده و نتونسته بره،دروغم نمیگه ها خودمم امروز دیدمش،و من باز چند روز الکی منتظرم معرف با خبرهای خوب بیاد
چیکار کنم واقعا،نکنه چون ذهنم درگیرشه هی دور میشه ازم☹️🤔
ماجرا:معرفی شدیم برا ازدواج وسره سنش۳۷و وسواس تو ازدواج بعد دیدنم شمارموخواست از پسره ولی الان ی ده روزه خبری نیست،دوستم با معرف حرف زد ک معرف بره پیش پسره و اطلاعات بده از من ک خیالش راحت شه و تماس بگیره باهام