لطفا با دقت بخونین و دلیل عصبانیتمو متوجه بشین
یه دوست دارم که مثلا دوسته. هر وقت که دورش شلوغه یادی از ما نمیکنه ولی هر وقت یه چیزی نیاز داشته باشه یادمون میکنه. یه مدت با دوست صمیمیش قهر بود هر شب به من زنگ میزد برم پیشش کع حوصلش سر رفته و اینا. ولی تا بقیه بودن زیاد محل من نمیزاشت. بعدش چن روزه مثل اینکع با هم صلح کردن و محل من زیاد نمیزاره. چن شب پیش بعد از مدت ها اومد تو کوچه دوچرخه سواری با همون دوستش که صلح کردن. اصلا محل نزاشتن. به زور سلام دادن. یه بارم بهش گفتم ادمی هستی تا دورت خلوت میشه محل میزاری. گفت نه اصلا اینجور نیست و از این حرفا. بدم میاد وقتی باهام خوب میشه که کاری داشته باشه یا دورش خلوت باشه. چن شب پیش کع محل نزاشت دو سه بار بهش گفتم که چرا روتو اونوری کردی و محل نمیدی و اینا و خندیدم. همسایه ایم. میدونم نباید میگفتم ولی ادم حساسی هستم و دیگه گفتم. الان از این زورم نمیگیره که با ادم بیشعوری مثل اون دیگه زیاد رفت و امد نمیکنم. از این بدمممم میاد کع چون من هی پرسیدم با خودش و دوستش میگن که من زورم گرفته کع محلم نمیدن و از این حرفا. کاش صلح نمیکردن اه. واقعا خود درگیری دارن. دلیل رفتاراشونو نمیفهمم. به یکی هم گفتم واسه من قیافه گرفتن تا بره به گوششون برسونه چون ادم خبرچینیه. نمیخوام فکر کنه زورم گرفته. قبلنم یه مدت که با این دختره بود محل نمیداد دوباره شده مثل قبلا. ازش بدمممم میاد و اعصابمو خورد کردههههه
محلش ندادم و فاصله گرفتم یکم. زورم میگیره فک کنه زورم گرفته از رابطشون. چون حساس شدم چن بار بهشون هی گفتم اون شب که محل نمیدن. وگرنه بدم میاد ازش