ماجرا از این قراره ک ی خواستگار برام اومده مکانیکه ماهی ۱۰ تومن درامدش ماشین داره خونه نداره باباشم شرایط خرید خونه رو نداره سن زیادی ندارم ولی ب خاطر شرایط و حرف و حدیثی با خدا قرار گزاشتم بعد محرم و سفر من عقد کنم بعد حرفم ب خدا این اومد خواستگاریم اینکه من خونه نداره رو اصلا دوس ندارم باز ب خدا گفتم اگه تا دوهفته ی خواستگار دیگع ای نیاد ینی این قسمت منه نیومد
پسره ام پسر مومن و درس کاریه ولی من اصلااا دوس ندارم فقر و رهن و اجاره رو تجربه کنم چون تا ب این سن بابام وضعیت خوبی داره همیشه پر از افتخار و ناز و نعمت بوده زندگیم
با خود پسره مشکل ندارما فقط خونش
چ کنم؟؟؟