نباید تو دنیایی که: “چایی سبز بعد از جوشوندن زرده و چایی سیاه قرمز، ۷ تیر ۶ تا تیر داره، کولر گازی با برق کار میکنه و اَره برقی با بنزین، خواجه کرمانی شیرازیه و صائب تبریزی اصفهانیه و ستار همدانی تبریزی، ۳ تفنگ دار ۴ نفرن، عطاری ها عطر ندارن و قهوه خونه ها قهوه نمیفروشن، هزارپا ۶۰ تا پا داره، اچار فرانسه مال انگلیسه، با قاشق چای خوری چایی نمیخورن، جعبه سیاه هواپیما نارنجیه، ۵۱ بر ۱۷ بخش پذیره” به کسی اعتماد کنی. (زندگی برای من قشنگه! خیلی چیزای دیگه توش هست که من دلم میخواد ببینم.. میخوام بمونم ببینم ظلم تا چه حد پیش میره! میخوام بمونم و ببینم آدم تا چه اندازه قوه ستم کشیدن داره؟ میخوام بمونم و تموم رنگهای رنگین کمون دروغ رو ببینم! میخوام بمونم و بنویسم..میخوام مردمو بشناسم..تو خیال میکنی شناختن آدمای خوب و بد خودش کم کیف داره؟گمون میکنی دیدن طبیعت و لذت بردن از طبیعت تموم شدنیه؟)
نباید تو دنیایی که: “چایی سبز بعد از جوشوندن زرده و چایی سیاه قرمز، ۷ تیر ۶ تا تیر داره، کولر گازی با برق کار میکنه و اَره برقی با بنزین، خواجه کرمانی شیرازیه و صائب تبریزی اصفهانیه و ستار همدانی تبریزی، ۳ تفنگ دار ۴ نفرن، عطاری ها عطر ندارن و قهوه خونه ها قهوه نمیفروشن، هزارپا ۶۰ تا پا داره، اچار فرانسه مال انگلیسه، با قاشق چای خوری چایی نمیخورن، جعبه سیاه هواپیما نارنجیه، ۵۱ بر ۱۷ بخش پذیره” به کسی اعتماد کنی. (زندگی برای من قشنگه! خیلی چیزای دیگه توش هست که من دلم میخواد ببینم.. میخوام بمونم ببینم ظلم تا چه حد پیش میره! میخوام بمونم و ببینم آدم تا چه اندازه قوه ستم کشیدن داره؟ میخوام بمونم و تموم رنگهای رنگین کمون دروغ رو ببینم! میخوام بمونم و بنویسم..میخوام مردمو بشناسم..تو خیال میکنی شناختن آدمای خوب و بد خودش کم کیف داره؟گمون میکنی دیدن طبیعت و لذت بردن از طبیعت تموم شدنیه؟)
تو خونه لباسای رنگ و رو رفته و گشاد و خلاااااصه...... نپوش
برای همسرت ناز کن.. عشوه بیا
وقتی از سرکار میاد بغلش کن بگو دلت براش تنگ شده ...
وقتی رو مبل نشسته یهویی یه بوسش کن و برو به کارت برس (منحرفا منظورم لپ هست)
وقتی بمیرم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد ، نه جایی بخاطرم تعطیل میشود، نه در اخبار حرفی زده میشود، نه خیابانی بسته میشود و نه در تقویم خطی به اسمم نوشته میشود ، تنها موهای مادرم کمی سپید تر میشود و پدرم کمی شکسته تر... اقواممان چندروز آسوده از کار...دوستانم بعد از خاکسپاری موقع خوردن کباب آرام آرام خنده هایشان شروع میشود... راستی عشقم را بگو ، او هم باخنده هایش در آغوش دیگری،مرا ازیاد میبرد... من تنها فقط گورکنی را خسته میکنم ومداحی که الکی از خوبی های نداشته ام میگوید و اشک تمساح میریزد .... و من میمانم و گورستان سرد و تاریک و غم همیشگی ام که همراهم میماند من میمانم و خدا،با احساس خجالتی که ای مهربان چرا همیشه مرا از تو و دینت ترسانده اند...