ما توی یه محله قدیمی تهران زندگی میکنیم که چندتا دعا نویس هم داره هر خیابون بخاطر همین یکم جوش سنگینه
دوستم توی یه خیابونی تازه خونه گرفته بودن ، صبح مامانش از خواب پا میشه میبینه سینک پر از آبه و ریخته زمین 😐 میره دوست منو بیدار میکنه که تو از شب قبل آبو باز گذاشتی که اینطوری شده حالا اینم قسم و آیه که من نکردم . مامانش از خر شیطون میاد پایین و میره موکت رو بندازه تو تراس که خشک بشه میبینه درخت جلو خونشون یه کلاغه برعکس مرده و خشک شده 🥺 هیچی دیگه پا میشن از اونجا
خونه خودمونم چیز داشت ولی اذیت نمیکردن فقط یبار ساعت دوازده که من و مامانم خونه بودیم دیدیم صدای شر شر آب حموم میاد . من فکر کردم توهم زدم تا اینکه مامانم پاشد گفت برو ببین کی تو حمومه 😐 اونجا بود فهمیدم توهم نزدم ولی نرفتم پایین ببینم چرا آب باز بود . بعد ده دقیقه هم آب بسته شد ( این فقط صدای شرشر آب بودش که گفتم و نمیدونم حالا واقعا آبو بازکرده بودن یا نه)