تقریبا خرداد ماه سر یه موضوعی من عصبی بودم پیام بد دادم به همسرم ( مثلا گفتم برو بمیر ، نمی فهمی، امیدوار م من بمیرم بری جشن بگیری)خیلی عصبی بودم
بعد یکی ، دو ساعت تماس گرفتم گفتم بهش فلان اتفاق افتاده بود من اعصابمو بهم ریخته
یکی دوشب بعد این اتفاق همسرم به مادرم پیام داد که تحمل اخلاقای دخترت ندارم دیگه ، شما مشکلات و ایراداتی که بدنش داشته رو مخفی کردین شب اول جوراب رنگ پا دادین بهش پا کرده ، اگه هر مردی بود از ادامه ازدواج منصرف میشد و یسری چیزای دیگه
از اون موقع تا حالا همش ذهن من درگیر یعنی دو ماه که من فهمیدم این پیام رو داده من ذهنم درگیر
روانی شدم مدام به طلاق فکر میکنم
چجوری امکان داره
چرا فکر میکردم منو دوس داره
چرا نفهمیدم از بدنم بدش اومده
باورم نمیشه که تو دوران عقد مخالف رابطه کامل بود لابد بخاطر اینکه شک داشته ،منو گذاشته تو آب نمک که تصمیم بگیره