یکی از نزدیکانم ک خیلی بهم وابسته بودیم فوت شده حال روحی خوبی ندارم یک ثانیه از فکرم نمیرع دیشب خواب دیدم که میگم فلانی رف من براچی زنده بمونم و یکهو روحشو میبینم میگ دوسداری بیای پیش من میگم آره میره ی بشقاب غذا میارع میگ اینقد سم ریختم توش ی قاشق بخوری میای پیش من میگم ن این کار خود کشیه شاید اینطوری من پیشت نیام بزور میخواد غذارو بکنه تو دهنم ک من مقاومت میکنه خیلی خوشحاله ک من میرم پیشش همش دنبالم میاد میگ واقعا میای منم میگم آره هرجا میرم میاد دنبالم پیشم میخوابه پیشم میشینه