2777
2789
عنوان

کاغذ چرکام

1195 بازدید | 0 پست

دستی زیر چشمای خیسم کشیدم و با ته صدایی که در میومد گفتم:دکتر ،ادما وقتی مریض میشن اولین کاری که میکنن چیه؟

دکتر متعجب دست گذاشت زیر چونش و گفت:خب میرن پیش دکتر تا درمونشون کنه 

گفتم :پس چرا من اومدم پیش شما درمون نشدم؟لبخندی زد و گفت:خب چون شما مشکلی نداری چشم غره ای رفتم و گفتم:تا حالا دیدی چشمای کسی مریض شه؟

بله ای گفت وبازم سکوت کرد گفتم:چجور بود؟گفت:خب بعضی ها میکروبی بودن بعضیام بخاطر یه سری تومور چشم

گفتم:فکر کنم اینم تومور باشه 

دکتر بهم گفت:حالت خوب نیست اصلا

گفتم:تازه که گفتین من سالمم

بازم تک خنده ای کرد و سری تکون داد و گفت:ببین عزیزم تو جسمت مشکل نداره این روحته که مشکل داره و چاره اش پزشک ساده ای مثل من نیست

گفتم:پس کیه؟

گفت:روانپزشک ،مشاور

قهقهه زدم و گفتم:هزاربار امتحان کردم

پاشدم و گفتم:دکتر اینجور موقع ها چی میگین؟میگین طرف بیماری لاعلاج گرفته نه؟

نگاهم کرد ،نگاه نگران و ناراحتی داشت 

گفتم:من بهش مریض بودم دکتر،اینقدر گذاشتم پیشرفت کنه که چشم و قلب و روحمو تسخیر کرد

اشک کل صورتمو پوشوند و من اصلا نمیدونستم از کی دارن خودسر میچکن 

 گفتم:یه بیماری ناشناخته است انگار ،از دست هیچ دکتری کاری بر نمیاد 

خم شدم سمت میزش و گفتم:هیچ دوایی هم نداره

اشکامو با استین لباسم تمیز کردم و خواستم بزنم بیرون و گفتم:اها راستی دکتر،از فراموشی چیزی شنیدی؟

لبخندی زد 

گفتم:اگه عمرم به دنیا باشه ازش یه قرص میسازم که هر وقت هر کس دچارش شد عین من سرگردون نشه 

گفت:پس چرا خودت نمیخوری وقتی ازش میدونی

کج خندی زدم و چشم تو کاسه چرخوندم و گفتم:چون هزار بار فراموشی هم بگیرم بازم خنده هاش مریضم میکنه ،روزبخیر

ژینا.ع

وای از گرد ســم تازه خر خریده ها!!! وقتی با من حرف میزنی رفتار ارزونتو بزار توی جیبت:)

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108