2821
2789
عنوان

قصه زندگی من😭😭😭

251 بازدید | 4 پست


برو ذوق کن آفرین ظربه رو خیلی درست و کاری زدی... دیگه از اون دختر شادو پر انرژی خبری نیست و به جایش یه دیونه عصبی که همش تو خودش تحویل گرفتی... راستش تقصیر تو نیست مقصر خودمم من هر چی چوب خوردم از سادگی خودم بود...

چشم های که از خواب لبریز و بعضی که خفه ام می کنه... سری که مثل مست ها از بی خوابی هر روزه اش منگه... این شده حال و روز این روزهای من... بیچاره مادرم... نمی دونم باید غصه اون رو بخورم یا خودم که دارم ذره ذره آب می شم؟! 

سرم میگیرم به سمت آسمان با چشمانی که از مظلوم نگاه می کنم اشک چشم هام حسابی درخشان کرده که با بغض از ته دلم میگم خدایا خودت نجاتم بده اگه نجاتم ندی مرگ بالاخره نجاتم میده...


دست وپام جمع میکنم تو بغلم به خودم میگم نه...ین پایان قصه من نیست قصه‌ای که یک روز نفهمیدم کی و کجا شروع شد اینطوری تموم نمی شده... به خدا میگم اول قصه رو تو نوشتی برام ولی راستش آخرش رو... محکم‌تر از قبل زمزمه می کنم آخرش خودم می نویسم...

نباید بگذارم ناامیدی از سر و کولش بالا بره... هر چقدر هم که شب ها مثل جغد خوابم نبره من روزهای سخت از این هم تجربه کردم... اصلا مگه از روز اول اون بوده... نه نبوده... مگه قبل از اون خوشبخت نبودم... نفس عمیقی می کشم... با این جمله چه چیزها که یادم نمیاد...


یادم می افته چقدر با حضورش احساس خوشبختی می کردم اصلا وقتی اون دیدم تازه معنی خوشبختی رو فهمیدم... گوشیم رو دستم میگیرم میرم تو پیجش... باید بدونم حال اون چطوره... با خودم میگم حتما حالش از منم خرابتر اون من رو خیلی دوست داشت😭

دختر رو خوب می شناسیم از بچگی رقابت عجیبی با من داشت! همه چیز را می تونم تحمل کنم ولی اینکه به من بگی حسود رو اصلا.... با خودم میگم یعنی همه چیز الکی بود... اون دوست دارم ها ... اون تو مثل خواهرمی گفتنات...‌ وحشت همه وجودم رو فرا می گیره... از خودم می پرسم تو این زندگی کیا واقعی هستن و کیا مجازی... کی دوستم داره و کی دوستم نداره...


 اه اصلا لعنت به طالع شوکت ... من انتخاب نکردم رقیب اون دختر باشم انتخاب نکردم این که هستم باشم... ولی زندگی با این رسوم پیچیده و مسخره اش این نقش رو به من داد؟!...


خوب که فکر می کنم یک جاهایی مقصرش خودم نبودم، تو هم نبودی... مقصر سرنوشت و طالع سیاه من بود...منی که همه آدم های زندگیم مسافرهای یک جاده یک طرفه بودند...😢😢😢 منی که هیچ کس حتی عزیزترین هایم هم واقعا من را برای خودم دوست نداشتند😭😭😭😭 آنقدر محبت به من کردی که دیگه شاید محبت هیچ کس به چشمم نیاد😭😭😭😭 آه! چیکار کردی با دلم خودم دشمن دلم شدم و...😭😭😭😭 یه لحظه از دوست داشتن لبریز ویه لحظه بی حال و  حوصله مثل مرده ای که افتاده یه گوشه... می شینه به رو به رو نگاه می کنم... می‌دونم دیگه هیچکی من رو نمی خواد...باید یه روز مثل داییم خودم بکشم ت عزیز بشم اصلا این رسم آدم هاست تا نمیری نمی بخشنت! باید منم به گناه ناکرده قصاص بشم تا...😭😭😭😭


5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

اما نه؟! پسرم چی؟! بعد من چه بلایی سر پسرم میاد یعنی؟!  شاید فقط اونه که حال من و می فهمه انگار... که بدو بدو می پره تو بغل ام و می گه مامان من دوستدارم...

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز