دست گذاشت رو دستم و گفت:نترس من تا اخرش باهاتم
کج خندی زدم و دستامو از زیر دستای تنومندش بیرون کشیدم و گفتم:اخر من با اخر تو فرق داره
با اخم نگاهی بهم کرد ،حالا که خوب نگاه میکردم ته نگاهش شاکی بود
گفت:چه فرقی؟
شونه بالا انداختم و گفتم:ته تو یعنی هر کجا که کم اوردی بزنی بری پشت سرتم نگاه نکنی ،اما ته من یعنی چه باشی چه نباشی تا لحظه مرگم وصلم بهت
خنده هیستریکی کرد و برحسب عادت دستی دور لبش کشید و گفت:از کجا میدونی ته من جاییه که به نفعم نبود نباشم؟
گفتم:وقتی یه مدت با یکی باشی میفهمی ،خلقزو خوش دستت میاد
اینبار خنده های ریزش تبدیل به قهقهه شد و لیوان کریستالی حاوی چای را کوبید به زمین و با فک منقبض و دندون های ساییده شده رو هم گفت؛اگه من ادم منفعت طلبی بودم و هر جا که برام خوب نبود میزدم میرفتم،پس چرا چند ساله که با وجود نخواستنت پا گذاشتم رو همه چی و افسار قلبمو چسبیدم؟
اینبار من بودم که حرفی برای گفتن نداشتم و اونی بود که از جایی که بودیم زد بیرون و بنظرم ناحقم نمیگفت،گاهی من اشتباه میکردم
ژینا.ع