از زندگی از شوهر از بچه هام از همه چی خسته شدم به زور کارهای خانه رو میکنم اعصابم خراب شده فقط همش گوشی رو بر میدارم ومیام توسایت هیچ دوست ندارم کاردیگه ای انجام بدم چرا اینجوری شدم احساس ارامش ندارم فکرم همش درگیره
دختر شوهرم رو میگم تایپک های قبلیم رو بخونید متوجه مشکلم میشید عزیزم
خواهرم تازه متوجه شدم تقریبا زندگی مشابه ای داریم منم از ازدواج اولم سه تا دختر دارم دختر سومم بدلیل تشنج در بچگی یمقدار خیلی کم مشکل داره تا ازدواج مجدد کردم با یه خانم که دوتا بچه هم داشت تا اینکه این لواخر متوجه شدم که دختر سوم را مورد لذیت ازار جسمی میده خیلی زیاد که از اونم جدا شدم !!! شوهر شما با این اوصاف که متوجه شدم ذاتا اینجوره کارشم نمیشه کرد بغیر از اینکه اعصاب خودتو خورد کنی فایده دیگه ای نداره شما خیلی ادم با وجدان و پدر مادر داری هستید که حرص و جوش بچه های اونم میخورید وگرنه زن سابق بنده این اخر بار این طفل معصوم از ۱۲ پله انداخت پایین بازم خدا پدر مادر شمارو بیامرزه که اینقدر دلسوز بچه هاش هستید
خواهرم تازه متوجه شدم تقریبا زندگی مشابه ای داریم منم از ازدواج اولم سه تا دختر دارم دختر سومم بدلیل ...
وای چه بد من شاید ظاهرا عصبی بشم دادبکشم سربچه ولی هیچ وقت جسمی آزارش نمیدم درضمن شوهرم موقع ازدواج دخترش رو ازم پنهون کرده البته مشکلش رو الان هم همه کاراش رو من انجام میدم بخدا خیلی نگران آینده اش هستم ولی پدر بی وجدانش عین خیالش هم نیست