2777
2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

چقدر گریه کردم یادم میاد بهم میریزم 

مامانم اصلا باهام درموردش صحبتی نکرده بود با دوستام صحبت میگردم ولی اون لحظه خیلی خیلی ترسیدم 

یه خجالت و شرم بیجایی داشتیم منو و مامانم از هم 

هیچ وقت نمیزارم دخترم تجربه اش کنه 

میگن وقتی سجده میکنی فکر کن سرت رو روی پای خدا گذاشتی از وقتی شنیدم دلم نمیخاد سرمو از سجده بردارم .......

مهمونی بودم 

فک کنمم از بس پریدم بالا پایین پریود شدم😂

۱۴ سالم بود 

اومدم با گریه به خالم نشون دادم اونم یه چک زد بهم ولی اروم منم ازنجوری بودم که برا چی میزنی خو 🥲 


توروخدا اینکارو با دختراتون نکنید😑

🖤💛دکتری ندیدم که درداموبفهمه 💛🖤شبی نبود بگم بره صب قشنگه :))💛🖤
مامانم بهم گفت دخترم حقیقت تلخه😂😂😂

😂🏃

شرف المکانِ بالمکین 🧡💎من آینه تو هم رفیقـ دوستان گرامی هرگونه تاپیک درمورد سحر جادو رمال دعانویس فال و .....و خشونت های خانگی و به تمسخر گرفتن کاربران رو ببینم ،خیلی شیـک صاحب تاپیک رو مورد عنایت قرار میدم. با تشکر💔

من تایم ظهربودم بایدمیرفتم مدرسه شدم..

غش کردم از ترس

کلی گریه کردم فک کردم خونم تموم شه میمیرم😹😹😹مامانم با شربت البالو بهوشم اورد

خدایا من به دستات خیره شدم خودت معجزه کن...💕♥️
اخی  من اصلا دوست ندازم دخترم اینطوری بشه

اگه بگی اروم اروم بش ولی طوری نترسه واقعا اونموقع هم راحت میشه براش

🖤💛دکتری ندیدم که درداموبفهمه 💛🖤شبی نبود بگم بره صب قشنگه :))💛🖤

مدرسه بچه ها گفتن،خیلی سخت گذشت چون مامانم اصلا هیچی نگفت.پد هم نداشتم ونمبخریدم روم نمیشد.

  من با پارچه های نخی و هزار بدبختی میگذروندم چون خجالت میکشیدم بگم،لابد مامانمم فکر کرده وقتش نشده بنابراین اصلا درموردش حرفی نمیزد.خیلی سخت بود

از خون جوانان وطن لاله دمیده🥲🫂۱۸ و۱۹ دی ۱۴۰۴ هرگز فراموش نخواهد شد🤍

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز