خیلی سخته یادم افتاد موهای تنم سیخ شد.منم مثل تو بودم نتونستم از بچم و بزرگ شدنش لذت ببرم😭😭
چکار کنم خدایا . دوس دارم لذت ببرم ولی نمیشه . با خودم میگم شاید تو اصلا افسردگی نگرفتی داری تلقین میکنی ...شما حالاتت مثل من بود ؟؟ اون موقع بقیه دوستات رومیدیدی چ حسی داشتی ؟ من میگم چرا من باید اینجوری شم چرا
خیلی سخته یادم افتاد موهای تنم سیخ شد.منم مثل تو بودم نتونستم از بچم و بزرگ شدنش لذت ببرم😭😭
نمیتونم خودمو دلداری بدم . اگرم مثلا تصمیم میگیرم شاد باشم نمیتونم . صبحا که شوهرم بچه رو ناز میکنه با ذوق من یجوری میشم خودمو سرزنش میکنم . میگم خدایا نکنه من تا همیشه اینجوری بمونم اگر بمونم ک دیگه هیچی ،بچه رو هم نمیتونم با این وضع تربیت کنم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
ببین من بهت قول میدم خوب میشی.منم افکار خیلی بدی داشتم نمیگم که تلقین نکنی.ذکر بگو آیت الکرسی بخون
شما هم مثل من مدام با خودت میگفتی کی خوب میشم یا نه ؟؟ وسواس هم داشتین ؟ من ک تمام روز به همین موضوع فکر میکنم خیلی سخته . باید هر طور شده خودمو جمع و جور کنم ولی خییییلی سخته . دوس دارم مثل قبل شاد باشم ... چه رویاهای قشنگی داشتم ..
گفتم که بله.خیلی استرس داری ها یکم آروم باش.من حتی کسی رو نداشتم که باهاش حرف بزنم.فکر نمیکردم افسرد ...
استرس که دیگه جای خود داره من خییییلی میترسم ... امیدوارم این روزا بیاد بگذره فقط . دو ماهه دارم تحمل میکنم واقعا چنین چیزی ندیده بودم . افکارم بیشتر عذاب میدن
منم فک میکنم قرار همیشه همینجوری بمونم ، بعد از بزرگ شدن بچه هم میترسم ..مثلا میگم بزرگتر شد من باید ...
نه به گذشته فکر کن نه به آینده.افکارتو کنترل کن.نترس همش از افسردگیه.بزرگ که میشه تو هم کم کم یاد میگیری چجوری باهاش رفتار کنی از الان به اینا فکر کنی عذاب میکشی