تو روستای مامانمم اینا یه آقایی بوده نامزدشو خیلییییی دوست داشته ولی بابای پسره خیلی خسیس بوده سرهمین خانواده دختر نامزدی رو بهم میزنن بعد ازاون پسره که خیلی درسش خوب بوده دیوونه میشه باباش که میبینه پسره دیوونه شده واسش زن میگیره شاید خوب شه ولی وقتی میرن مشهد ماه عسل پسره به زنش میکه تو بمون تومسافرخونه من جایی کاردارم میام ولی الان سی ساله که برنگشته
اما متاسفانه دو سال پیش جدا شدن بخاطر خیانتهای مکرر پسره
"دوستت دارم”، آن هم خیلی زیاد، اما فکر رفتن که به سرت زد حتی اگر پشیمان هم شدی، برو! دوستت دارم، آن هم خیلی زیاد، اما اگر دلت با دیدن دیگری لرزید، رها کن مرا. دوستت دارم، آن هم بسیار زیاد، اما سالهاست که فهمیدهام، کسی که به رفتن فکر میکند، از کسی که میرود بیرحمتر است …دوستت دارم اما اینبار اگه رفتی، برای همیشه برو... یه دردایی واسه سن و سالی که داشتم خیلی بزرگ بود... ولی با همون دردها بزرگ شدم و حلشون کردم!