من ۲۹ فروردین با اقایی اشنا شدم ایشون خودشون گفتن قصدشون ازدواجه دو ماه اول خیلی خوب بود ولی یهویی اخلاقش عوض شد میگه افسردگی دارم و قید ازدواج رو زدم چون خانم دوستم بهش خیانت کرده ولی ۶ ماهه باهم حرف میزدیم میگه به عنوان ی دوست قابل اعتماد باهم حرف بزنیم البته ی بار گف خواهرم میگه توروخدا دیگه اینو اذیت نکن من برا ازمون وکالت میخونم گوشه گیر شدم همش بیحالم توروخدا کمکم کنین