من8ماهه عروسی کردم 6ماهم توعقدبود
تواین چندوقت هرجانشسته چه پیش فامیلا چه پیش درو همسایشون فقط وفقط ازمن بدگفته
هم توروم. یسری حرفازده هم پشت سرم درحالیکه جاری بزرگم هرجانشست گفت خواهرشوهرم دنبال فلان پسره اونومیبینن تاگردن خم میشن منومیبینن میرن هوا
توهمه چیمم دخالت میکنه میادخونم هرحرفیم میشه میره ب همه میگ یباراوایل عروسی رفته بودم بیرون تنهایی دنبالم راه افتاده بودقایمکی ببینه کجامیرم بهانشم اینه ماخوشمون نمیادعروس تنهایی بره بیرون اونوقت دخترخودش تنهایی تامیتینگم رفته