به منم گفتن کار و بختت رو بستن. خیلی هم حسابی بستن که هیچوقت ازدواج نمیکنی و هیچوقت سر کار نمیری.
مادرم دق کرده بود خودش رو. هر کسی ازدواج میکرد با من بدرفتاری میکرد و احساس میکرد چون من توی خونه موندم باعث سر شکستگیشم.
اعضای فامیل و دوست و آشنا هم هی اذیتم میکردن به خاطر اینکه ازدواج نکردم.
ولی الان هم سر کار رفتم و هم ازدواج کردم خدارو شکر. زندگیمم خوبه و همه حسرتش رو دارن.
به حرف بقیه توجه نکن دوست خوبم. اون دعانویس و فالگیر اگه میتونست کاری کنه برای خودش کاری میکرد