همهی کارام یهویی با هم قاطی شده 😭
نقل مکان به خونهی جدید
با یه عالمه جهیزیه و لوازم خونه که لازمن ولی هنوز نخریدیم
از اون طرف هم امروز گفتن پایاننامهم رو تا آخر شهریور باید دفاع کنم.
خوشم هم نمیاد خیلی از بقیه کمک بگیرم برای کارام.
قشنگ دارم سکته میکنم توی این همه آشفتگی 😭😭😭
شوهرم میگه تو برو خونه ی پدرت اونجا روی پایان نامت کار کن من خونه رو کاراش رو انجام میدم. ولی نه دوست دارم برگردم خونه ی بابام چون باهام سر سنگینه و نه دوست دارم شوهرم رو تحت فشار تنهاش بذارم.