مادرشوهرم هر هفته دو سه روز می اومد با کلی کاغذ و پاکت نامه اینا
میگفت میرم پیش دعانویس واسه خوشبختی شما اینکه با هم دعوا نکنید طلسم مینویسم من اصلا اعتقادی نداشتم می اومد یه بطری آب چند قطره میریخت گوشه های خونه و تمام خونه پاکت دعا گذاشته بود
من بعد یه مدت همه رو ریختم دور هر روز با شوهرم دعوا داشتم شوهرم الان 17 روزه خونه نمیاد رفته خونه مامانش و باباش میگه کرونا داشتن تا موقعی که خوب بشن من میمونم پیششون بهش گفتم من و دخترت بهت نیاز داریم بیا پیشمون میگه باید شرایطم رو درک کنید من همین یه پسرم بی غیرت نیستم
امروز شوهرم بهم زنگ زد تا جواب دادم سر فحش کشید بهم گفت چند تا پاکت تو خونه پیدا کردم دعا توش بوده حالا هر چی بهش میگم کار مامانت بود اون داده میگه اسم مادرم نیار خفه شو با کلی فحش دیگه
منم پیام دادم گفتم طلاق میگیرم اعصابم خورد نمی دونم چجوری رفتار کنم
به مادرشوهرم زنگ زدم میگم بگو تو دعا دادی بهم میگفتی به شوهرت نگو میگه کدوم دعاها الان عصبانی نمیدونی چی میگی